مرضيه محمدزاده

948

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

پس گفت : كاى گروه چه گوييد در جواب * خواهد چو دادِ ما ز شما داور حسين ؟ جنبان شود زمين قيامت ز اضطراب * گيرد چو ساق عرشِ علا مادر حسين گريان شود جن و ملك چون به روز حشر * گيرد به گريه دامن جد ، دختر حسين اجر نبى مودّت قُربى مگر نبود * گرديد پس جدا ز چه از تن سر حسين داغى نباشد اينكه رود سوز او برون * تا روز حشر از جگر خواهر حسين بگذشت آنچه بر دل زينب ز درد و غم بگذشتى ار به كوه فرو ريختى ز هم 9 در دشت كين سكينه چو بر شاه دين گريست * برخاست شورشى كه زمان و زمين گريست گريان شدند يكسره كروبيّان قدس * كرسى به لرزه آمد و عرش برين گريست ابليس شد ز كرده پشيمان و شرمناك * جبريل ناله كرد و رسول امين گريست بر آسمان فرشته ز غم جامه چاك كرد * وز سوز دل به خلد برين حور عين گريست اسبان به زير زين و ستوران به زير بار * از درد هر كه بود در آن دشت كين گريست از تاب خشم ، آتش دوزخ زبانه زد * بر خود جهان ز بيم جهان آفرين گريست چون لاله رنگ روى زمين چون گه وداع * از سوز دل بر آن تن چون ياسمين گريست پس گفت : « اى پدر ز چه بر خاك خفته‌اى بىسر به خاك با تن صد چاك خفته‌اى ؟ » 10 آن تن كه بود دامن زهراش جاى خواب * عريان فتاده بود سه روز اندر آفتاب زان لعل لب كه آب حيات رسول بود * كردند كوفيان جفا پيشه منع آب چون آب بهر كودك بىشير خويش خواست * از كينه جز به تير ندادش كسى جواب روزى كه خلق جمله برآرند سر ز خاك * بر دستها گرفته ز اعمال خود كتاب سيماب وار لرزه به عرش برين فتد * چون از پس سرادق عزّت رسد خطاب افكنده انبيا همه از بيم سر به زير * در كوه و دشت لرزه از هيبت عتاب با نامه‌ى سيه چه بود عذر آن گروه * آيند سرافكنده چو در موقف حساب ترسم كه دست خويش چو زهرا بر سر زند دوزخ به خشم آيد و بر خشك و تر زند 11 چون سوى شام قافله‌ى كربلا شدند * گفتى ز شهر غم به ديار بلا شدند فرياد « الوداع » برآمد ز اهل بيت * در قتلگاه از شهدا چون جدا شدند سرها ز تن شدند به فرسنگها جدا * بر عزم ره روانه چو قوم دغا شدند